ناله ای بر هجران - هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)
گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی
وقت است که دل زین غم بخراشی و بخروشی
گل می سپرد ما را دیگر به فراموشی
خون جگرم تا چند می نوشی و می نوشی
تا سوختم چون شمع می خواهی و می کوشی
این سوختنم خوش تر از سردی و خاموشی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ ساعت 11:32 توسط
|