اشعار سایه - هوشنگ ابتهاج
هوشنگ ابتهاج 
فروش بک لینک پیج رنک 4
به جز باد سحرگاهی كه شد دمساز خاكستر؟

كه هر دم مي گشايد پرده ای از راز خاكستر


به پای شعله رقصيدند وخوش دامن كشان رفتند

كسي زان جمع دست افشان نشد دمساز خاكستر


تو پنداری هزاران نی در آتش كرده اند اینجا

چه خوش پر سوز می نالد، زهي آواز خاكستر!


سمندرها در آتش ديدی و چون باد بگذشتی

كنون در رستخیز عشق بين پرواز خاكستر!


هنوز اين كنده را رويای رنگين بهاران است

خيال گل نرفت از طبع آتشباز خاكستر


من و پروانه را ديگر به شرح و قصه حاجت نيست

حديث هستي ما بشنو از ايجاز خاكستر!

 

هنوزم خواب نوشین جوانی سرگران دارد

خیال شعله می رقصد هنوز از ساز خاکستر


چه بس افسانه های آتشينم هست و خاموشم

كه بانگي بر نيايد از دهان باز خاكستر

 


برچسب‌ها: زیباترین اشعار هوشنگ ابتهاج, شعر ابتهاج, سایه, پرواز خاکستر
[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:47 ] [ ]
روی تو گلی ز بوستانی دگرست
لعل لبت از گوهر کانی دگرست

دل دادن عارفان چنین سهل مگیر
با حسن دلاویز تو آنی دگرست


ای دوست حدیث وصل و هجران بگذار
کاین عشق من و تو داستانی دگرست


چو نی نفس تو در من افتاد و مرا
هر دم ز دل خسته فغانی دگرست

تیر غم دنیا به دل ما نرسد
زخم دل عاشق از کمانی دگرست

این ره تو به زهد و علم نتوانی یافت
گنج غم عشق را نشانی دگرست

از قول و غزل سایه چه خواهی دانست
خاموش که عشق را زبانی دگرست

 


برچسب‌ها: ماندگارترین شعرهای هوشنگ ابتهاج, داستانی دگر, شعر عاشقانه, مجموعه شعر های هوشنگ ابتهاج, اشعار ناب ابتهاج
[ پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 23:24 ] [ ]

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی

چراغ خلوت این عاشق کهن باشی

به سان سبزه پریشان سرگذشت شبم

نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی

تو یار خواجه نگشتی به صد هنر، هیهات

که بر مراد دل بی قرار من باشی

تو را به آینه داران چه التفات بود

چنین که شیفته ی حسن خویشتن باشی

دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق

وگرنه از تو نیاید که دلشکن باشی

وصال آن لب شیرین به خسروان دادند

تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی

ز چاه غصه رهایی نباشدت، هر چند

به حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی

خموش سایه که فریاد بلبل از خامی ست

چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی



برچسب‌ها: زیباترین شعر های هوشنگ ابتهاج, امیر هوشنگ ابتهاج, قشنگترین اشعار هوشنگ ابتهاج, شعرهای زیبای ه الف سایه, شعر های عاشقانه هوشنگ ابتهاج
[ دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 23:30 ] [ ]
شعر بی نظیر گریه شبانه از استاد هوشنگ ابتهاج، امیدوارم لذت ببرید.


شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت

دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت


شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست

دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت 


نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست

صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت


زهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر

نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت


امید عافیتم بود روزگار نخواست

قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت


زهی بخیل ستمگر که هر چه داد به من

به تیغ باز ستاند و به تازیانه گرفت


چو دود بی سر و سامان شدم که برق بلا

به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت


چه جای گل که درخت کهن ز ریشه بسوخت

ازین سموم نفس کش که در جوانه گرفت


دل گرفته ی من همچو ابر بارانی

گشایشی مگر از گریه ی شبانه گرفت



برچسب‌ها: گریه شبانه, استاد هوشنگ ابتهاج, شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت, دل گرفته من همچو ابر بارانی
[ یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 23:15 ] [ ]

ای دل ، به کوی او ز که پرسم که یار کو

در باغ پر شکوفه ، که پرسد بهار کو


نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست

نقشی بلند تر زده ایم ، آن نگار کو


جانا ، نوای عشق خموشانه خوش تر است

آن آشنای ره که بُوَد پرده دار کو


ماندم درین نشیب و شب آمد ، خدای را

آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو


ای بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت 

آن پیک ره شناس حکایت گزار کو


چنگی به دل نمی زند امشب سرود ما

آن خوش ترانه چنگیِ شب زنده دار کو 


ذوق نشاط را می و ساقی بهانه بود

افسوس ، آن جوانی شادی گسار کو


یک شب چراغ روی تو روشن شود ، ولی

چشمی کنار پنجره ی انتظار کو


خون هزار سرو دلاور به خاک ریخت 

ای سایه ! های های لب جویبار کن



برچسب‌ها: چشمی کنار پنجره انتظار, به کوی او ز که پرسم که یار کو, نوای عشق خموشانه خوش تر است, زیباترین شعر های هوشنگ ابتهاج
[ شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ ] [ 19:49 ] [ ]

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند

به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند


یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند

کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند


نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند


گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند


دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود

که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند!


چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟

برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند!


نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند.



برچسب‌ها: در کوچه سار شب, درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند, شعر در کوچه سار شب ابتهاج, در کوچه سار شب محمد رضا لطفی
[ جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 16:51 ] [ ]

آموزش زبان انگلیسی

من علاوه بر شعر علاقه زبادی به یادگیری زبان انگلیسی و آلمانی دارم. معمولا به دنبال سایت های خوب در این زمینه برای تقویت زبان خود هستم. میخوام تو این پست یک سایت فوق العاده که در اون آموزش زبان های مختلف و منابع بسیار عالی و با کیفیت برای این زبان ها وجود داره معرفی کنم تا علاقه مندان به یادگیری زبان بتوانند نهایت استفاده را از این سایت ببرند.

بنده که تا کنون در محیط مجازی فارسی و سایت های آموزش زبان ، سایتی به این قدرت و کیفیت ندیدم. منابع مختلفی برای رفع نیاز های زبان آموزان در این سایت وجود دارد. مثلا کسانی که به دنبال آموزش مکالمه زبان انگلیسی هستند ، و یا کسانی که به دنبال آموزش گرامر زبان ، تقویت اسپیکینگ ، لیسنینگ و .... می باشند میتوانند منابع بسیار مناسبی در این سایت برای خود پیدا کنند.

کتاب های آموزش زبان انگلیسی و دیگر زبان های آلمانی ، فرانسوی ، ایتالیایی ، روسی و .... به صورت پی دی اف و برای دانلود رایگان قرار گرفته شده اند که بسیار برای یادگیری زبان می توانند مفید باشند.

همچنین نرم افزارهای معروف آموزش زبان نیز مانند رزتا استون ، تل می مور و بسیاری دیگر از نرم افزارهای آموزش زبان نیز به صورت رایگان در دسترس زبان آموزان قرار گرفته شده تا با نصب بر روی کامپیوتر بتوانند به صورت صوتی و تصویری از این نرم افزار ها استفاده کنند.

از دیگر منابع مفید آموزشی می توان به فیلم های آموزش زبان انگلیسی و دیگر زبان ها اشاره کرد ، فیلم های آموزش زبان با کیفیت بسیار بالا می باشند و ساخته شده توسط معتبرترین شرکت ها و دانشگاه های آموزش زبان می باشند.

من که با دیدن این سایت بسیار هیجان زده شدم و از مدیران این سایت به دلیل ایجاد چنین سایت با کیفیتی تشکر می کنم.سایت های با کیفیت در محیط مجازی فارسی بسیار کمه و وظیفه خود دونستم که از تلاش های این عزیزان تشکر کنم. و این سایت رو برای علاقه مندان به آموزش زبان های خارجی به اشتراک بگذارم.

امیدارم شما نیز از این سایت استفاده لازم را ببرید.

کتابخانه مجازی آموزش زبان لایبر



برچسب‌ها: سایت آموزش زبان انگلیسی, آموزش مکالمه زبان انگلیسی, کتاب های آموزش زبان انگلیسی, فیلم های آموزش زبان انگلیسی, نرم افزارهای آموزش زبان انگلیسی
[ یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 17:33 ] [ ]

مهی که مزد وفای مرا جفا دانست

دلم هر آنچه جفا دید ازو وفا دانست


روان شو از دل خونینم ای سرشک نهان 

چرا که آن گل خندان چنین روا دانست


صفای خاطر آیینه دار ما را باش

که هر چه دید غبار غمش صفا دانست


گرم وصال نبخشند خوشدلم به خیال

که دل به درد تو خو کرد و این دوا دانست


تو غنچه بودی و بلبل خموش غیرت عشق

به حیرتم که صبا قصه از کجا دانست


ز چشم سایه خدا را قدم دریغ مدار

که خاک راه تو را عین توتیا دانست



برچسب‌ها: توتیا, مهی که مزد وفای مرا جفا دانست, چرا که آن گل خندان چنین روا دانست, گرم وصال نبخشند خوشدلم به خیال, ز چشم سایه خدا را قدم دریغ مدار
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 14:35 ] [ ]

صد ره به رخ تو در گشودم من

بر تو دل خویش را نمودم من


جان مایه ی آن امید لرزان را

چندان که تو کاستی، فزودم من


می سوختم و مرا نمی دیدی

امروز نگاه کن که دودم من


تا من بودم نیامدی، افسوس!

وانگه که تو آمدی، نبودم من



برچسب‌ها: دیر, صد ره به رخ تو در گشودم من, جان مایه ی آن امید لرزان را, می سوختم و مرا نمی دیدی, وانگه که تو آمدی
[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 17:51 ] [ ]

دل می ستاند از من و جان می دهد به من

آرام جان و کام جهان می دهد به من


دیدار تو طلیعه ی صبح سعادت است

تا کی ز مهر طالع آن می دهد به من


دلداده ی غریبم و گمنام این دیار

زان یار دلنشین که نشان می دهد به من


جانا مراد بخت و جوانی وصال توست

کو جاودانه بخت جوان می دهد به من


می آمدم که حال دل زار گویمت

اما مگر سرشک امان می دهد به من


چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز

شوقت اگر هزار زبان می دهد به من


آری سخن به شیوه ی چشم تو خوش ترست

مستی ببین که سحر بیان می دهد به من


افسرده بود سایه دلم بی هوای عشق

این بوی زلف کیست که جان می دهد به من



برچسب‌ها: شرم و شوق, دل می ستاند از من, دیدار تو, بوی زلف, چشم تو
[ جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 11:12 ] [ ]

زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست

گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش

كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست

گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود؟

نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد

ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیست

در كار عشق او كه جهانیش مدعی است

اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت

وین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام

كاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندليب نيست


* این شعر را محمد اصفهانی نیز اجرا کرده است.




برچسب‌ها: بی نشان, زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست, جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش, گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود, عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد
[ چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 13:10 ] [ ]
دیروز دلم خیلی گرفته بود . گفتم همیشه میگن فال حافظ ، حالا این بار من بیام و از کتاب سایه بزرگ (هوشنگ ابتهاج) یه فال بگیرم . شعر جالبی اومد. گفتم بیام و اینجا قرارش بدم. حال و هوای من رو که خیلی عوض کرد.امیدوارم لذت ببرید.


دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن

من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن


به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای

دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن


دلی چو آینه دارم نهاده بر سر دست

ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن


ز روزگار میاموز بی وفایی را

خدای را که دگر ترک بی وفایی کن


بلای کینه ی دشمن کشیده ام ای دوست

تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن


شکایت شب هجران که می تواند گفت

حکایت دل ما با نی کسایی کن


بگو به حضرت استاد ما به یاد توایم

تو نیز یادی از آن عهد آشنایی کن


نوای مجلس عشاق نغمه ی دل ماست

بیا و با غزل سایه همنوایی کن


* این شعر را استاد هوشنگ ابتهاج برای استاد حسن کسایی سروده است.

حسن کسائی (۳ مهر ۱۳۰۷، اصفهان - ۲۵ خرداد ۱۳۹۱، اصفهان) از استادان برجستهٔ موسیقی ایرانی و نوازندهٔ سرشناس نی بود. به واقع می توان استاد حسن کسایی را همراه با استاد جلیل شهناز (نوازنده تار) برترین موسیقی دانان و نوازندگان ایران دانست.

استاد حسن کسایی در ۲۵ خرداد ۱۳۹۱ درگذشت. روحش شاد.



برچسب‌ها: استاد حسن کسایی, دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن, حکایت دل ما با نی کسایی کن, فال حافظ, استاد جلیل شهناز
[ جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱ ] [ 11:40 ] [ ]

به من ز بوی تو باد صبا دریغ نکرد

ز آشنا نفس آشنا دریغ نکرد


چو غنچه تنگ دلی هرگزش مباد آن گل

که بوی خوش ز نسیم صبا دریغ نکرد


صفای آیینه ی روی آن پری وش باد

که با شکسته دلان از صفا دریغ نکرد


جفا ز بخت بد خویش می کشم من زار

وگرنه یار به من از وفا دریغ نکرد


حبیب من چه بهشتی طبیب مشفق بود

که دید درد مرا و دوا دریغ نکرد


همیشه بر سر او سایبان دولت باد

که سایه از سرما چون هما دریغ نکرد


چه بخت بود که آن سر کشیده سرو بلند

ز آب دیده ی من خاک پا دریغ نکرد


بر آستان نظر اشک پرده دار دل است

بیا که دیده ی من از تو جا دریغ نکرد


از آن لب شکرینم به بوسه ای بنواز

که سایه با تو چو نی از نوا دریغ نکرد



برچسب‌ها: سایه هما, به من ز بوی تو باد صبا دریغ نکرد, که سایه از سرما چون هما دریغ نکرد, بر آستان نظر اشک پرده دار دل است, از آن لب شکرینم به بوسه ای بنواز
[ چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 12:3 ] [ ]

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود

هوا گرفته ی عشق از پی هوس نرود

به بوی زلف تو دم می زنم درین شب تار

وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم

که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود

 

نثار آه سحر می کنم سرشک نیاز

که دامن توام ای گل ز دسترس نرود

دلا بسوز و به جان بر فروز آتش عشق

کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود

فغان بلبل طبعم به گلشن تو خوش است

که کار دلبری گل ز خار و خس نرود

دلی که نغمه ی ناقوس معبد تو شنید

چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود

بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر

که هر که پیش تو ره یافت بازپس نرود



برچسب‌ها: سرشک نیاز, دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود, نثار آه سحر می کنم سرشک نیاز, دلی که نغمه ی ناقوس معبد تو شنید, که کار دلبری گل ز خار و خس نرود
[ سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 11:2 ] [ ]

گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنی

سیر جهان در آینه ی روی او کنی


خاک سیه مباش که کس برنگیردت

آیینه شو که خدمت آن ماهرو کنی


جان تو جلوه گاه جمال آنگهی شود

کایینه اش به اشک صفا شست و شو کنی


خواب و خیال من همه با یاد روی توست

تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی


درمان درد عشق صبوری بود ولی

با من چرا حکایت سنگ و سبو کنی


خون می چکد ز ناله ی بلبل درین چمن

فریاد از تو گل، که به هر خار خو کنی


دل بسته ام به باد، به بوی شبی که زلف

بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی


اینجاست یار گم شده گرد جهان مگرد

خود را بجوی سایه اگر جست و جو کنی



برچسب‌ها: یار گم شده, گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنی, خواب و خیال من همه با یاد روی توست, اینجاست یار گم شده گرد جهان مگرد, فریاد از تو گل که به هر خار خو کنی
[ دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 10:39 ] [ ]

چند یاد چمن و حسرت پرواز کنم

بشکنم این قفس و بال و پری باز کنم


بس بهار آمد و پروانه و گل مست شدند

من هنوز آرزوی فرصت پرواز کنم


خار حسرت زندم زخمه به تار دل ریش

چون هوای گل و مرغان هم آواز کنم


بلبلم ، لیک چو گل عهد ببندد با زاغ

من دگر با چه دلی لب به سخن باز کنم


سرم ای ماه به دامان نوازش بگذار

تا در آغوش تو سوز غزلی ساز کنم


به نوایم برسان زان لب شیرین که چو نی

شکوه های شب هجران تو آغاز کنم


با دم عیسوی ام گر بنوازی چون نای

از دل مرده بر آرم دم و اعجاز کنم


بوسه می خواستم از آن مه و خوش می خندید 

که نیازت بدهم آخر ، اگر ناز کنم 


سایه خون شد دلم از بس که نشستم خاموش

خیز تا قصه ی آن سرو سرافراز کنم



برچسب‌ها: حسرت پرواز, چند یاد چمن و حسرت پرواز کنم, بلبلم, لیک چو گل عهد ببندد با زاغ, بوسه می خواستم از آن مه و خوش می خندید, سایه خون شد دلم از بس که نشستم خاموش
[ جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 10:44 ] [ ]

بیا که بار دگر گل به بار می آید

بیار باده که بوی بهار می آید


هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل

که گل شکفته و بانگ هزار می آید


طرب میانه ی خوش نیست با منش چه کنم

خوشا غم تو که با ما کنار می آید


نه من ز داغ تو ای گل به خون نشستم و بس

که لاله هم به چمن داغدار می آید


دل چو غنچه ی من نشکفد به بوی بهار

بهار من بود آن گه که یار می آید


نسیم زلف تو تا نگذرد به گلشن دل

کجا نهال امیدم به بار می آید


بدین امید شد اشکم روان ز چشمه ی چشم

که سرو من به لب جویبار می آید


مگر ز پیک پرستو پیام او پرسم

وگرنه کیست که از آن دیار می آید


دلم به باده و گل وا نمی شود، چه کنم

که بی تو باده و گل ناگوار می آید


بهار سایه تویی ای بنفشه مو باز آی

که گل به دیده ی من بی تو خار می آید 



برچسب‌ها: پیام پرستو, بیا که بار دگر گل به بار می آید, بهار سایه تویی ای بنفشه مو باز آی, طرب میانه ی خوش نیست با منش چه کنم, بدین امید شد اشکم روان ز چشمه ی چشم
[ شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ] [ 12:23 ] [ ]
ای فرستاده سلامم به سلامت باشی

غمم آن نیست كه قادر به غرامت باشی


گل كه دل زنده كند بوی وفایی دارد

تو مگر صاحب اعجاز و كرامت باشی


خانه ی دل نه چنان ریخته از هم كه در او

سر فرود آری و مایل به اقامت باشی


دگرم وعده ی دیدار وفایی نكند

مگر ای وعده ، به دیدار قیامت باشی


شبنم آویخت به گلبرگ كه ای دامن چاک

سزدت گر همه با اشک ندامت باشی


می كنم بخت بد خویش شریک گنهت

تا نه تنها تو سزاوار ملامت باشی


ای كه هرگز نكند سایه فراموش تو را

یاد كردی به سلامم به سلامت باشی



برچسب‌ها: اشک ندامت, ای فرستاده سلامم به سلامت باشی, سزدت گر همه با اشک ندامت باشی, ای که هرگز نکند سایه فراموش تو را, یاد کردی به سلامم به سلامت باشی
[ سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 10:14 ] [ ]

چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت

نامهربان من که به ناز از برم گذشت


چون ابر نوبهار بگریم درین چمن

از حسرت گلی که ز چشم ترم گذشت


منظور من که منظره افروز عالمی ست

چون برق خنده ای زد و از منظرم گذشت


آخر به عزم پرسش پروانه شمع بزم

آمد ولی چو باد به خاکسترم گذشت 


دریای لطف بودی و من مانده با سراب

دل آنگهت شناخت که آب از سرم گذشت


منت کش خیال توام کز سر کرم

همخوابه ی شبم شد و بر بسترم گذشت 


جان پرورست لطف تو ای اشک ژاله ، لیک

دیر آمدی و کار گل پرپرم گذشت


خوناب درد گشت و ز چشمم فرو چکید

هر آرزو که از دل خوش باورم گذشت


صد چشمه اشک غم شد و صد باغ لاله داغ

هر دم که خاطرات تو از خاطرم گذشت


خوش سایه روشنی است تماشای یار را

این دود آه و شعله که بر دفترم گذشت



برچسب‌ها: خاکستر, چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت, آمد ولی چو باد به خاکسترم گذشت, جان پرورست لطف تو ای اشک ژاله لیک, صد چشمه اشک غم شد و صد باغ لاله داغ
[ پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 11:0 ] [ ]

رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردم

آشنای تو دلم بود و به دست تو سپردم 


اشک دامان مرا گیرد و در پای من افتد

که دل خون شده را هم ز چه همراه نبردم


شرمم از آینه ی روی تو می آید اگر نه 

آتش آه به دل هست نگویی که فسردم


تو چو پروانه ام آتش بزن ای شمع و بسوزان

من بی دل نتوانم که به گرد تو نگردم


می برندت دگران دست به دست ای گل رعنا

حیف من بلبل خوش خوان که همه خار تو خوردم


تو غزالم نشدی رام که شعر خوشت آرم

غزلم قصه ی دردست که پرورده ی دردم 


خون من ریخت به افسونگری و قاتل جان شد

سایه آن را که طبیب دل بیمار شمردم



[ پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 12:49 ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

برچسب‌ها وب
دیر (1)
امکانات وب